از اساتید دانشگاههای استان دعوت بووه در مورد مسایل روز استان به مازندرانی گپ بزنن.
اخبار استان به مازندرانی بوون.
از جوانا دعوت هکنن در مورد مسایل روز به مازندرانی صحبت هکنن بطور مثال: اصلاح الگوی مصرف و خله چیزهای دیگه
در مورد تاریخ استان به زیان مازندرانی مستند بسازن
و .....
خله از آما شاید اینتا جمله ره بشتوس باشیم. اما تبریهای قدیم یعنی قبل از اسلام اعتقاد داشتنه که زمین آفتاب مار هسه و ماقعی که نماشون بونه آفتاب شه ماره پلی شونه و اینتا جمله به همین معنی هسته. بل اخره اینا جملات واری امه زبونه دله زیاد دره و نشون دنه که امه سرزمین و امه نژاد قدمت زیاد دارنه. از خدا خامه که این قدرته به آما هده تا هر چه در تن دارمی برای حفظه شه زبون تلاش هکنیم و صحبت هکردن به زبون تبری بی کلاسی نونیم.

اينجه خامه اتا تيكه از شعرهاي قشنگ و لطيف استاد احمد اسد پور با اسم "هاي رقيه جان ته بلاره" ره به شما معرفي هكنم. ينتا شعر با وزن ترانه معروف دلكش خونده بونه. اينتا شعر شاعر براي اتا از اقوام خودش بوته.
دل من عاشق و بيمه ديوانه هاي رقيه جان ته بلاره
درد عشق بديمه و بيمه اواره هاي رقيه جان ته بلاره
غم دوري ته ندارنه چاره هاي رقيه جان ته بلاره
الهي دشمن دل بو پاره هاي رقيه جان ته بلاره
نماشون صحرا غم گرنه بيشه هاي رقيه جان ته بلاره
غم دوري ته تيشه به ريشه هاي رقيه جان ته بلاره
ته مه قراري، مه جانِ ياري الهي نويني برمه و زاري
هاي رقيه جان ته بلاره
خسته بيم از اين!
از اين تيناري فيل کش بي وجدان!
ته که ديي اما سه تا بيمي
من و ته و خدا
ته که بوردي چهار تا بيمي
من و تيناري و عذاب و غم
من به واگني ديگر رفتم. در واگن تنهايي تنها نيستم، عظمت انسان را در اين واگن پيدا کردم.
با توام اي همقطار!
انگشت کوچکت را بر پيشاني هر يک از اين همکوپهايهايم بگذار
اون، آره اون، اسمش حديثه است.
آيا عظمت يک موجود را با تمام وجودت احساس نميکني.
سايه مرد چگونه آزارش ميدهد.
به من ميگويد:
برکن اين رداي پوسيده انديشهات.
ببين تجربههاي همه عمرم را که چگونه زير پا له ميشود.
شايد اگر از خدا چيزي ميخواست
شايد اگر ردپاي آرماني را دنبال ميکرد، به واگن زندگي ميرفتم!
برميگردم به واگن احساسات. احساسات نه، نه هرگز!
امروز زمان تحول، زمان دگردسي، زمان اعتراف!
آه، اي زندگي، ترا به ضربان تکراري که به من بخشيدي، ترا به احساسي که به من دادی، ترا به خدايي که به من دادي، بگو، به من بگو، با من چه خواهي کرد.
تهران مرداد 86
این تقدیر من است که بازی را تمام خواهد کرد.
نمی داند که تلخ است این بی شرم نامدار. بیا و بردار.
تمام خواهی کرد
زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از زبانهاي كهن ايراني است كه از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهمير زاد، سنگسر ، فيروزكوه ، دماوند، لواسانات و مناطق شمالي كوه امامزاده داود و طالقان تهران و از غرب به تنكابن و رامسر گسترش دارد. در حال حاضر جمعيتي حدود 3 ميليون نفر به زبان مازندراني صحبت مي كنند، و اشعار و سروده هاي اجتماعي ، عرفاني و مذهبي به اين زبان تدوين و سرائيده مي شود.
مرجع:
با توجه به اينكه احساس كردم كاستهاي اساسي در فرهنگ و زبان مازندراني بوجود امده تلاش كردم تا با ايجاد اين وبلاگ گام كوچكي در اعتلاي اين زبان و اين فرهنگ انجام بدهم. در ابتدا به معرفي يك شاعر گم نام و سرشار از احساسات ناب خواهم پرداخت. احمد اسدپور كسي خواهد بود كه من تلاش خود را براي معرفي او انجام خواهم داد. از دوستان عزيز خواهشمندم بدون اجازه از اين شاعر استفاده سوئ نفرمايند.
با تشكر